کد خبر: 16153
تاریخ انتشار: ۰۷ شهريور ۱۳۹۵ - ۱۱:۵۶
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
سوشیانس شجاعی‌فرد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ در شهرونگ نوشت

سریع داخل توالت شدم و چراغش را روشن کردم، هنوز کمربندم را باز نکرده بودم که از داخل سوراخ توالت دودی بیرون آمد، اول فکر کردم گرد و خاک است! چون جلوی خانه‌مان درحال توسعه شبکه فاضلاب هستند که آن هم عین مترو و آن نمایشگاه وسط شهر، سال‌هاست درحال انجام است! مانده بودم که کمربندم را باز کنم یا ببندم و بزنم بیرون که فشار مثانه یادم آورد که بهتر است کارم را انجام دهم!

 درهمین حین، ناگهان از داخل سوراخ توالت غولی بیرون آمد. پاهایم چنان سست شد که نتوانستم فرار کنم، پاهایم از ترس یخ زده بود که ناگهان به طرز دلپذیری گرم شد! غول گفت: سرورم بفرمایید با من چکار داشتید؟!

با تته پته گفتم که من غلط کنم کاری داشته باشم
غول گفت: سرورم من غول چراغ توالت هستم! تازه انتقالی گرفتم اومدم این‌جا! اولین روز کاریمه، لطفا اگر درخواستی آرزویی چیزی داری بگو

کمی به وضع ناجور خودم فکر کردم و گفتم خب یه شلوار و لباس زیر تمیز میخوام فعلا! به نظرم انتخاب هوشمندانه‌ای بود، هم از این وضع ناجور درمی‌آمدم و هم غول را محکی می‌زدم!
غول ابروهایش را بالا برد و گفت ترسیدی؟! گفتم برو بالاتر!

غول گفت: مطمئنی که فقط لباس تمیز میخوای؟ حالا از داخل توالت در اومدم معنیش این نیست که چیزهای این‌جوری ازم بخوای!
گفتم: تو کاری به این کارها نداشته باش! چیزی که ازت خواستم رو انجام بده!
غول دستش را آورد بالا و این بیلبیلک آویزون سیفون را کشید و ناگهان همه جا سفید شد و بعد همه چیز رفت داخل اون سوراخ توالت! خواستم یک نگاه به خودم بیندازم ببینم درخواستم از غول برآورده شده یا نه؟! اما چیزی نمی‌دیدم، چون همه جا تاریک بود! درواقع چراغ توالت خاموش شده بود! کورمال کورمال دنبال کلید چراغ توالت گشتم. 

ولی وقتی آن را زدم، چراغ روشن نشد. دو سه بار کلید را بالا و پایین کردم که یکهو صدایی از ته چاه توالت درآمد که مشترک گرامی، غول مورد نظر در خدمت شما نمی‌باشد! سقف مجاز آرزوهای شما به پایان رسیده است. لطفا بعدا مراجعه بفرمایید! یک حسی می‌گفت این صدا، صدای خود غوله است! بنابر این دماغم را گرفتم و سرم را نزدیک سوراخ توالت بردم، گفتم تو جدی جدی آرزوهای آدم رو برآورده می‌کنی؟! 

گفت: با این‌که توی وقت اداری نیستم و وظیفه‌ای ندارم که جوابتو بدم، ولی آره، برآورده می‌کنم! پرسیدم مثلا میشه قیمت دلار ارزون بشه؟! میشه خودرو ارزون بشه؟! میشه تورم کم بشه؟ میشه کرایه تاکسی دوباره بشه ٢٥تومن؟! میشه یه سیخ برگ این هوا و دو سیخ کوبیده با آب معدنی بشه دو تومن پنج زار؟!

غول نگاهی کرد و گفت: باز مسعود ماهواره‌ای اومد این کانالای ماهواره رو درست کرد، تونل زمان دیدی؟! ببین، تو چرا نگاهت فقط اقتصادیه؟ همه چیز که اقتصاد نیست! گفتم خبه، خبه! اگه این به گوش محسن رضایی برسه، دوباره میاد کاندیدا میشه به جای این‌که آرزوی من برآورده بشه، آرزوی اون برآورده میشه! ولش کن، دو تا کوکای خنک بده!
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه ترین خبرها