کد خبر : ۲۵۷۸۹
تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۹۶ - ۱۳:۳۳
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
محمدرضا باهنر مطرح کرد
به ضرث قاطع به شما مي‌گويم، در رسانه‌ها هم مي‌گويم. از آن 6 هزار نفري كه رد شدند به 400 تا 500 نفر ظلم شد كه آنها را تاييد نكردند. از آن 6 هزار نفري هم كه تاييد شدند، 500-400 نفرش به اشتباه تاييد شدند.
 
محمدرضا باهنر گفت‌وگوی مفصلی با روزنامه اعتماد داشته که بخش‌هایی از آن را می‌خوانید: 

* بنابراين اين غيرطبيعي نيست و به اصطلاح براي ما هم اينطور نيست كه احساس كنيم رو به افول هستيم و تمام شده هستيم، نه اصلا چنين چيزي نيست. كما اينكه اصلاح‌طلبان هم وضع‌شان همين‌طور است. 

* مجلس دهم به نسبت مجلس نهم از نظر خط‌كشي‌ها، اصلاح‌طلب‌تر است ولي باز اصلاح‌طلبان حاكم نيستند. هنوز بالاخره كانديدايي ندارند كه اكثريت لازم را براي راي آوردن را داشته باشد. ما هم حتما تعدادمان به نسبت دوره قبل زياد نيست. 

*اصلا ممكن است جريانات هم عوض شوند. ديگر آن اصولگرايي كه در گذشته به آن، اصولگرا مي‌گفتند، ممكن است مقداري كيفيت مواضعش هم عوض شود و متعادل شود. اما نهايتا تصورم هم اين است كه بالاخره رويكرد مردم عموما به سمت اعتدال است. ما متاسفانه هم در اصولگراها آدم‌هاي تند راديكال داريم، هم در اصلاح‌طلبان. اما مردم خيلي روي خوشي با تندروها ندارند. چه تندروهاي اصلاح‌طلب و چه تندروهاي اصولگرا.

*عموما در كشور ما همواره همه فعالان سياسي دنبال يك سري چهره‌هاي كاريزما مي‌گردند. دوست دارند يك چهره كاريزما براي خودشان درست كنند و اين چهره هم بيشتر شخص حقيقي است. من فكر مي‌كنم دوران اينكه دنبال چهره‌هاي حقيقي كاريزما بگرديم ديگر تمام شده است. مثلا در مورد اصولگراها، بالاخره ما چهره‌هايي داشتيم مثلا آيت‌‌الله مهدوي‌كني كه حالا ديگر ايشان نيست. يا در شخصي‌ها فردي داشتيم مثل مرحوم آقاي عسگراولادي كه ايشان نيست. الان اگر كسي بخواهد دنبال چهره‌اي بگردد كه بتواند جاي آقاي مهدوي كني بنشيند، فكر مي‌كنم چنين چهره‌اي ديگر وجود ندارد.


*جريان اصولگرايي اگر بتواند منسجم باشد، مي‌تواند كارش را پيش ببرد. مثلا فرق سال 92 با سال 96 اين بود كه سال 92، آراي ما پراكنده شد، يكي از ياران ما 7 درصد راي آورد، يكي 12 درصد راي آورد، يكي 14 درصد راي آورد. خود آقاي دكتر روحاني زماني مي‌گفتند درست است كه من 50 درصد راي آوردم، ولي نفر بعدي من مثلا 17 درصد راي آورده است. ولي اين دوره اين اتفاق نيفتاد. اين دوره همه آراي اصولگراها متراكم شد و يك نفر 40 درصد راي آورد. باز هم تكرار مي‌كنم كه آن يك نفر 40 درصد راي نياورد. اين ساختار، 40 درصد راي آورد. اين يك قدم به جلوست.


*نمي‌خواهم بگويم جمنا مي‌تواند پايدار باشد، مي‌تواند ماندگار باشد يا مي‌تواند يك حزب باشد. باز خود جمنايي‌ها ادعاي حزب بودن را ندارند. اما قدمي كه براي انسجام برداشت، قدم موفقي بود. اگر اين رويه بتواند ادامه پيدا كند، آن موقع مي‌توان تصور كرد كه اين 40 درصد راي مي‌تواند 51 درصد شود ولي اگر راي 12 درصد باشد، آدم خيلي سخت است كه كار كند و به 51 درصد راي برساند.

* يكي از اصلاحات ما همان اصلاحات ساختاري است، يكي اينكه دنبال چهره‌هاي كاريزما نبايد باشيم.

* خدا درجات‌شان را متعالي بگرداند، خود آقاي هاشمي‌رفسنجاني كه رفت، سرمايه خيلي بزرگي را از دست داديم، اما به بن‌بست هم نمي‌رسيم. يك عده ديگر مي‌آيند و كار مي‌كنند و فعال مي‌شوند. ممكن است ديگر تا آخر هيچ كس را پيدا نكنيم كه مثل آقاي هاشمي‌رفسنجاني شود. اما معنايش اين نيست كه هيچ مجموعه‌اي نتواند جاي آقاي هاشمي را پر كند. ممكن است يك ساختار بيايد و جاي آقاي هاشمي را پر كند. 

* در مجلس ششم، عده‌اي از دوستان بودند، اصلاح‌طلبان تند و راديكال بودند و به تعبير ما ساختارشكن. تصور اينها اين بود كه با راي مي‌توانند بعضي جاها در مقابل نظام بايستند. در حالي كه اصلا در هيچ ترمينولوژي حقوقي در دنيا وجود ندارد كه كسي يا مجموعه‌اي با راي، با رفراندوم بتواند در مقابل ساختار نظام بايستد. 

*مجلس‌ها با هم رقابت مي‌كنند، احزاب رقابت مي‌كنند، دولت‌ها رقابت مي‌كنند اما نظام با نظام نمي‌تواند رقابت كند. هيچ نظام كشوري نيست كه اجازه دهد رقباي نظام بيايند و با آن رقابت كنند. آن موقع ديگر درگيري و جنگ است.

* در مورد عدالت يك نفر مي‌آيد و عدالت را تعريف مي‌كند به برابري. عدالت برابري اگر به سمتش برويم، اقتصاد كمونيستي مي‌شود. اقتصاد كمونيستي شكست خورده است، در دنياي امروز، اقتصاد بازار است. البته آنهايي كه دموكراتيك‌تر و مردمي‌تر هستند، مي‌گويند بازار و اجتماع. يعني منافع اجتماعي، منافع كارگر، منافع كارمند جزء، منافع اينها هم بايد تامين شود، ولي اقتصاد، بايد اقتصاد بازار باشد. اقتصاد كمونيستي نمي‌شود.

* اگر كسي در جريان فتنه گفت كه نخير، ما فرض مي‌كنيم كسي اعتقاد و باور دارد كه حركت سال 88 سران فتنه، يك حركت دموكراتيك بوده، ما اين را دموكراتيك نمي‌دانيم. او با نظام مقابله مي‌كند و مشكل به جاي ديگر برمي‌گردد. 

*حدود 12 هزار نفر در انتخابات مجلس دهم ثبت نام كردند. از اين 12 هزار نفر، 6 هزار نفرشان تاييد و 6 هزار نفرشان رد شدند. به ضرث قاطع به شما مي‌گويم، در رسانه‌ها هم مي‌گويم. از آن 6 هزار نفري كه رد شدند به 400 تا 500 نفر ظلم شد كه آنها را تاييد نكردند. از آن 6 هزار نفري هم كه تاييد شدند، 500-400 نفرش به اشتباه تاييد شدند. ساختار اين است كه شوراي نگهبان با تشكيلات محدود، ظرف يك ماه بايد 12 هزار دادگاه برگزار كند. ظاهرا متهمي وجود دارد. كسي را مي‌خواهند از يك حق اجتماعي محروم كنند، قاعدتا بايد حكم قضايي باشد. عرف اين را مي‌گويد. ظرف 20 روز بايد 12 هزار پرونده را رسيدگي كنند. آن هم چه پرونده‌هايي! به افراد مي‌گويند شما صلاحيت سياسي يا اعتقادي نداريد. 

*حالا يك فعال سياسي، يك موقع مي‌آيد و علمي بلند مي‌كند، مثل همين آقاي مطهري و مدافع آن 500 نفري مي‌شود كه به آنها ظلم شده و تاييد نشدند. اما يك فعال سياسي ديگر تمكين مي‌كند به شوراي نگهبان و مي‌گويد اشكال از ماي قانونگذار در مجلس است چراكه ما اين ساختار را درست كرديم. ما اين شوراي نگهبان بيچاره را گيرش انداختيم كه در 20 روز بايد بگويي يا بله يا نه. مقداري از تقصيرها گردن ما است كه قانون را تصويب كرديم، نتوانستيم ساختاري را طراحي كنيم كه شوراي نگهبان درست كارش را انجام دهد. 

*من اصلا نمي‌خواهم بگويم كه شوراي نگهبان يا العياذ بالله، خدا هستند و خطا ندارند. نه، ممكن است خطا داشته باشند اما حرفم اين است كه يك نفر آن نقطه ضعف را پيدا مي‌كند و علم مي‌كند و اتفاقا اين عَلَم كردن در جامعه، راي‌ساز هم هست. من هم اگر آن روحيه را داشتم، از تمام بدن كه سالم است، فقط به يك زخم بچسبم و آن را پررنگ كنم، بله اين مي‌تواند راي جمع كند ولي آيا اين مروت است؟!
*پايان مجلس ششم، حدود يك‌سوم اعضاي مجلس ششم تاييد نشدند. نماينده بودند و تاييد نشدند. براي چه؟ براي اينكه تحصن كردند و گفتند مي‌خواهيم مجلس را از عدد بيندازيم. اين خيلي بد بود. در شرايطي كه مجلس بعد از انفجار هفتم تيرماه سال 60 جلسه داشت و تعدادي از نمايندگاني كه مجروح شده بودند، در بيمارستان بودند و خيلي هم وضع‌شان خراب بود، اما با برانكارد آمدند در مجلس، براي اينكه مجلس، يك روز از رسميت نيفتد. حالا صد نفر از نمايندگان تحصن مي‌كنند و مي‌گويند مي‌خواهيم مجلس را از رسميت بيندازيم. خيلي فرق مي‌كند. اين رفتن به جنگ نظام است. 

* كسي كه وارد انتخابات مي‌شود، اگر از او در مورد فتنه پرسيدند بايد بگويد من فتنه را محكوم مي‌كنم. اگر فتنه را محكوم نكند، من هم مي‌گويم صلاحيت ندارد. خيلي روشن است حالا هرچند شما هم قبول نداشته باشيد.


* الان چون جناحي است، يك امام جمعه هم كه در مثلا فلان شهرستان سخنراني مي‌كند، فوري يك خط‌كش مي‌گذارند و مي‌گويند او اصولگراست يا اصلاح‌طلب؟ بعد اگر اصولگرا بود، منِ بيچاره بدون اطلاع در تهران بايد پاسخگوي سخنراني آن آقاي امام جمعه هم باشم. اگر اصلاح‌طلب هم باشد، يقه اصلاح‌طلب را مي‌گيرند كه فلان امام جمعه شما فلان حرف را زد. اصلا دروازه ندارد. 

*رابطه سياسي من و آقاي احمدي‌نژاد. تقريبا همه مي‌گويند اينها در يك جريان بودند. اما يك ذره كه ريز مي‌شويم، دو مساله است. نمي‌خواهم دفاع كنم. اولا ايشان زماني كه كانديداي رياست‌جمهوري شد، بنده رييس ستاد كسي ديگر بودم. معنايش اين بود كه ايشان را به عنوان رييس‌جمهور قبول نداشتم. بعد كه مرحله دوم رفتند، باز به عنوان جبهه پيروان خط امام و رهبري بيانيه داديم كه هر كدام از اينها بيايند، نكات مثبت و نكات منفي دارند و اصولگراها، شما آتش به اختيار به هر كسي خواستيد راي دهيد. بعد كه ايشان انتخاب شد و به رياست‌جمهوري آمد، نخستين بودجه‌اي كه به مجلس داد، دعواي كارشناسي ما با اينها شروع شد. بحث‌هاي كارشناسي بود نه بحث مواضع التقاطي و چيزهاي ديگر

*بنده به عنوان آدمي كه اسم من اصولگراست و آقاي احمدي‌نژاد هم خاستگاهش اصولگرا بوده، ما تا ابد بايد پاسخگوي آقاي احمدي‌نژاد باشيم. در حالي كه با بسياري از كارهاي او مخالف بوديم. و بالعكس، بعضي از وزيران بودند كه اصلاح‌طلب بودند، هنجارشكن بودند آقاي خاتمي هم ممكن است آنها را قبول نداشته باشد. آقاي بهزاد نبوي هم آنها را قبول نداشته باشد ولي هميشه بايد پاسخگو باشند. اين اشكال نبود حزب است. ولي اگر حزب باشد، معلوم مي‌شود كه نقاط مماس من با مواضع آقاي احمدي‌نژاد چيست؛ با مرحوم آقاي عسگراولادي چيست يا با آقاي روحاني چيست.

*حسن دولت احمدی نژاد عملكرد جهادي ايشان بود.


*تعطيل كردن كنسرت‌ها مخصوصا آنهايي كه خارج از فرآيند قانوني تعطيل مي‌شود، حتما كار غيراصولي و بي‌ربطي است. من اصلا قبول ندارم. موضعم را هم صريحا روشن كردم. اما ممكن است كنسرتي مي‌خواهد برگزار شود، شوراي تامين استان كه رييس اين شورا، استاندار و رييس دادگستري و نيروهاي نظامي هم حضور دارند، به اين جمع‌بندي مي‌رسند كه اين كنسرت اگر الان اينجا تشكيل شود، نمي‌توانيم امنيت آن را برقرار كنيم. خوب اين تصميم قانوني است و قانون بايد اجرا شود. اما اگر كسي يك دفعه چون قدرت دارد، امضا دارد، ناگهان سه ساعت مانده به برگزاري كنسرت، بگويد در فلان سالن را پلمب كنيد، خيلي حرف بي‌ربطي است و حتما ما بايد موضع بگيريم و موضع هم گرفتيم.


*در مورد ورود زنان به ورزشگاه، بايد بنشينند باز مسوولان امنيتي يا شوراي عالي امنيت ملي يا شوراي امنيت كشور، تصميم‌گيري كنند و تصميم خود را هم اجرا كنند.


*قبلا زماني كه دربي داشتيم، نتيجه دربي چه به نفع قرمزها مي‌شد چه به نفع آبي‌ها مي‌شد و چه مساوي مي‌كردند، شيشه‌ها و صندلي صد اتوبوس شكسته مي‌شد. البته يكي دو سالي است كه ديگر اين اتفاقات نمي‌افتد. اما در اين شرايط تصور كنيد كه دختر و پسرها با هم بودند، چه اتفاقي مي‌افتاد. معلوم است اين را هيچ عقل سليمي نمي‌پذيرد.

*آن موقع كه اتوبوس‌ها را مي‌شكستند، يك راه‌حل مي‌گفت كه اصلا تماشاچي نباشد. اما مگر مي‌شود دربي بدون تماشاچي، يكهو بگوييد مسابقه برگزار نشود. شهرآورد، مزه‌اش به تماشاچي‌هايش است. بنابراين ما بايد هزينه هر بازي كه برگزار مي‌شد، هزينه اينكه صد اتوبوس درب و داغون شوند را مي‌پذيرفتيم. فرق هم نمي‌كرد كه قرمزها ببرند، آبي‌ها ببرند يا اصلا مساوي كنند. تازه خيلي وقت‌ها آنها روي مساوي هم حساس بودند. در اين فضا، به طريق اولي، حتما نبايد خانم‌ها باشند.

*ولي اگر امنيت برقرار شد، اگر جاي ورودي و خروجي خانم‌ها جدا از مردها بود، خيلي خوب است، بايد مديريت كنند و حتما اين كار انجام شود و زنان هم بتوانند وارد ورزشگاه شوند. يعني اگر فرض كنيم در همين استاديوم صدهزار نفري آزادي خودمان، بتوانند ورودي و خروجي خانم‌ها و آقايان را از هم جدا كنند و كنترل كنند، در شلوغ بازي‌ها دو تا خانم و آقا زير دست و پا له نشوند، توهين نشود، حرمت‌ها شكسته نشود، اين خيلي هم خوب است كه زنان هم بتوانند وارد ورزشگاه‌ها شوند.


*واقعيت اين است كه فضاهاي ارتباطي به سرعت در دنيا عوض مي‌شود و نمي‌شود سد در مقابل آنها گذاشت. ما بايد خودمان را مجهز كنيم كه از همه اين امكانات استفاده كنيم. به هر حال تبعاتي هم دارد. مثلا اخيرا گفته مي‌شود دو دختر در اصفهان در جريان بازي نهنگ آبي خودكشي كردند. ممكن است اين مساله هم اتفاق بيفتد اما به خاطر آنكه نبايد خودمان را از كل اين فضا محروم كنيم. 

*در كشور ما قانوني به نام قانون منع ماهواره وجود دارد. نگاه كه مي‌كنيد، مي‌بينيد قضيه به نظر شوخي مي‌آيد! گاهگاهي هم نيروي انتظامي به منطقه‌اي وارد مي‌شود چند بشقاب ماهواره را هم جمع مي‌كند. اما امروزه ديگر براي استفاده از ماهواره نه نياز به آنتن هست نه تجهيزات خيلي پيچيده فني دارد. طرف روي موبايلش هر چه خواست مي‌بيند. خوب اگر نگران اثرات اين فناوري‌ها هستيم بايد بتوانيم علمي و منطقي و با تكنولوژي كار را خنثي كنيم. والا من اين چراغ قرمزها را، مفيد نمي‌دانم.

* چه ما اصولگرايان (يا هر جريان ديگري) خوش‌مان بيايد يا خوش‌مان نيايد، بايد خودمان را طوري آماده كنيم كه بتوانيم در يك رقابت آزاد پيروز شويم. يعني اگر هم علاقه‌ به دوپينگ وجود داشته باشد، امكان دوپينگ كم مي‌شود. بنابراين هر جرياني كه بخواهد درعرصه سياسي بماند، ديگر نبايد روي دوپينگ و اين حرف‌ها حساب كند. اين خودش قدم خيلي خوبي است و رو به جلوست.


* گاهي در يك حوزه انتخابيه كه بايد يك نماينده انتخاب شود، 10 اصلاح‌طلب و 10 اصولگرا ثبت نام مي‌كنند. شوراي نگهبان، از آن 10 اصلاح‌طلب، هشت نفر را رد مي‌كند و دو نفرشان مي‌مانند اما همه اصولگراها را تاييد مي‌كند. در انتخاباتي كه دو نفر يك طرف باشند و 10 نفر در طرف ديگر، حتما آن دو نفر مي‌برند. خيلي وقت‌ها حتي اگر بگوييم كه اصلا اين يك كار مديريت شده است، اما اين مديريت هم در نهايت به نفع اصلاح‌طلبان تمام شده است. 

*اصولگراها كه اصلا گوش‌شان به اين حرف‌ها نيست كه 4 نفر كنار برويد و انصراف دهيد. همين الان در حوزه‌هاي انتخابيه تحليل كنيد، همين آقاياني كه در مجلس هستند، يك نفر با چند اصولگرا رقابت كرده‌اند و رقيب خودي نداشتند. بنابراين اين عملكرد شوراي نگهبان ممكن است گاهي به نفع آنها شود و گاهي به نفع ما.

*من حضور تتلو را همان روز هم رد كردم. كار بي‌ربطي انجام شد. از اين اشكالات هم هست در ستادهاي انتخابات كه يك دفعه پيش مي‌آيد و اتفاق مي‌افتد. اگر قرار بود ما دنبال جلب راي برويم، خيلي حرف‌هاي قشنگ‌تري داشتيم بزنيم. اينكه كاري نداشت.

*به دنبال جلب راي به هر قيمتي نيستيم. يعني من بارها و بارها در جلسات خصوصي گفته‌ام كه من سه جمله دارم، كه اگر بخواهم اين سه جمله را در تلويزيون بگويم، خود اين سه جمله، 8 ميليون راي براي من خواهد آورد. ولي من اين سه جمله را هيچ زماني نخواهم گفت. اينها وارد بحث‌هايي مي‌شود كه ديگر مرزهاي اعتقادي است. آقاي رييسي عوض تتلو، اگر مي‌خواست خيلي راي‌اش بالا رود، كافي بود دو سخنراني جدي عليه شوراي نگهبان انجام مي‌داد. فكر مي‌كنيد تتلو را در ستاد آقاي رييسي آوردند، به راي او اضافه كرده، حتما اشتباه مي‌كنيد. راي او كم شد. چون تعدادي از بچه‌هاي اصولگرا هم به همين دليل به ايشان ديگر راي ندادند. اصلا اگر قرار باشد فقط دنبال گرفتن راي باشيم، يك سري كارهايش را بلد هستيم.


*آقايي بود به نام قطب‌زاده در اين مملكت. اول انقلاب، حضرت امام(ره)، آقاي قطب‌زاده را مديرعامل صدا و سيما گذاشت. ما با منافقان در دانشگاه، كلي همديگر را مي‌زديم! آنها به قطب‌زاده فحش مي‌دادند و ما دفاع مي‌كرديم از قطب زاده. بعد از دو سال، قطب‌زاده را اعدام كردند. منافقان مي‌گفتند ديديد ما آن موقع مي‌گفتيم فلان است؟ ما باز هم از رو نرفتيم. مي‌گفتيم نه، آن موقع از او دفاع مي‌كرديم چون منصوب امام بود. بعد هم جرم مرتكب شد و خواست كودتا كند، محاكمه شد. 

*بنده در سال 84 رييس ستاد انتخاباتي آقاي دكتر لاريجاني بودم. معنايش اين است كه بقيه كانديداها را قبول نداشتم. دوم اينكه بعد از اينكه آقاي لاريجاني حذف شد و آقاي احمدي‌نژاد و آقاي هاشمي‌رفسنجاني به مرحله دوم رفتند، ما باز بيانيه داديم. خيلي از جاها بيانيه دادند، داغ و تند و تيز از احمدي‌نژاد حمايت كردند يا داغ و تند و تيز از آقاي هاشمي حمايت كردند. ما بيانيه داديم كه بين دو، آتش به اختيار، به هر كدام مي‌خواهيد راي دهيد. بنابراين سينه چاك آقاي احمدي‌نژاد نبوديم. اما موقعي كه احمدي‌نژاد راي آورد، علاقه‌مند بوديم كمكش كنيم. نخستين بودجه را كه به مجلس داد، ديديم كارش كارشناسي نيست، اختلاف‌مان شد.

*من خواستگاه آقاي روحاني را قبل از سال 92، اصولگرايي مي‌دانستم. قبل از سال 92، آقاي روحاني يك سخنراني به نفع اصلاح‌طلبان در زندگي سياسي خود ندارد. هر چه سخنراني دارد در مقابل اصلاح‌طلبان است. حالا سال 92 به هر دليلي، يا اشتباه يا متوجه نشدن، يا اصلا مواضع اصولگراها كه حاضر نشدند از آقاي روحاني حمايت كنند؛ آقاي روحاني از آراي اصلاح‌طلبان استفاده كرد. اين رفتار سياسي را شما چطور ترجمه مي‌كنيد؟ اشكال دارد يا ندارد؟ بنده سال ديگر كانديدا شوم، اگر اصولگراها از من حمايت كردند، كه فبها، اگر نكردند بگويم اصلاح‌طلبان، تو را به خدا شما از من حمايت كنيد. من اصلا اين رفتار سياسي را قبول ندارم. ولو اينكه بنده راي نياورم. اما اين اتفاق در خيلي جاها مي‌افتد.

*اصولگرايان نبايد ميدان را دست تندروها بدهند.

آقاي احمدي‌نژاد آمد موج مردمي ايجاد كرد. يك سري طرفدار داشت. بعد كه مقداري مشكلات ديگر پيدا شد، يك سري دوستان و عزيزان طرفدار آقاي احمدي‌نژاد با مشي سياسي جديد آمدند و كارهاي حزبي كردند. مثلا جبهه پايداري. من اصلا آنها را محكوم نمي‌كردم. مي‌گفتم اينها جديد آمدند و مقداري آرمان‌گرا هستند. با واقعيات جامعه خيلي ارتباط نداشتند، دنبال آرمان‌هاشان هستند. البته الان متوجه شدند. آن موقع مي‌گفتند ما مامور به وظيفه هستيم. ما آقاي فلاني را مي‌گذاريم و كانديدا مي‌كنيم، ولو اينكه راي نياورد. ما مي‌گفتيم اين ادبيات به درد يك حزب نمي‌خورد. حزب بايد كسي را كانديدا بگذارد كه فكر مي‌كند راي مي‌آورد. شما 300 نفر آدم خيلي خيلي خوب را هم كانديدا كن براي مجلس. اگر قرار نباشد اينها راي آورند، اين چه كاري است؟ اصلا در چنين انتخاباتي شركت نكن. كسي كه در انتخابات شركت مي‌كند، يعني مي‌خواهد ببرد. اين نوع تندروي‌ها وجود داشت. 

*الان فرق مثلا من با آقاي ناطق‌نوري شايد در اين باشد كه من فكر مي‌كنم هنوز مي‌توانيم بعضي از تندروهاي اصولگراها را با كار كردن متعادل كنيم. اما ايشان و برخي چهره‌هاي ديگر مي‌گويند نه، نمي‌شود. اين مي‌شود كه مقداري اختلاف مي‌افتد. والا من معتقد هستم الان هم مواضع جناب آقاي ناطق‌نوري، با مواضع آقاي خاتمي در سال 76، آن جاهايي كه با هم رفيق بودند، هنوز مواضع‌شان رفاقت با هم است و آنجايي كه رقابت داشتند هنوز هم رقيب هم هستند. اصلا اينطور نيست كسي فكر كند آقاي ناطق اصلاح‌طلب شده يا آقاي روحاني اصلاح‌طلب شده است. يا مرحوم آقاي هاشمي اصلاح‌طلب شده. اصلا چنين چيزي نيست. بعضي مي‌گويند دعوت كنيم آقاي ناطق به عالم سياست، بازگردد. من بارها و بارها در رسانه‌هاي عمومي گفتم از آقاي ناطق خواهش مي‌كنيم برگردد به عالم سياست. بعضي مي‌گويند اگر بيايد، فكر نمي‌كنيد به نفع اصلاح‌طلبان باشد؟ من مي‌گويم نه. خاستگاه آقاي ناطق و فلزش، اصولگرايي است. ممكن است از بعضي رفتارهاي ما و امثال ما دلخور باشد، اما آقاي ناطق، اصلاح‌طلب نيست به معناي عرفي آن. بعضي فكر مي‌كنند نه، مثلا آقاي ناطق، آقاي روحاني، آقاي لاريجاني و آقاي هاشمي، مواضع‌شان با آقاي خاتمي يكي شده است.

*زمينه كانديداتوري‌ آقای ناطق در خيلي از جاها فراهم بوده است. همان سال 84، سال 92. سال 92، خيلي از انگشت‌هايي كه بعدا رفت سمت آقاي روحاني، قبلش به سمت آقاي ناطق بود. نه، آقاي ناطق اصلا اين توقع را ندارد كه مثلا مي‌آيم به اين شرط كه رييس‌جمهور شوم. ايشان مي‌گويد من الان احساس تكليف نمي‌كنم كه در ميدان سياست فعال باشم. ما تلاش مي‌كنيم كه ايشان را به اين احساس برسانيم. خوشبختانه نزديك شديم و ان‌شاءالله خبرهاي خوبي مي‌شنويد.

*من همان زمان هم در جلسات مشورتي جمنا دعوت مي‌شدم. در جلسات مشورتي آنها هم مي‌رفتم. اما اصلا قرارم اين نبود كه بروم و تابلو شوم و چراغ خاموش بودم. چون يكي از بحث‌هاي ما اين بود كه در ساختارهاي تازه تاسيس اصولگرايي بايد سعي كنيم كه نسل‌هاي بعدي بيايند. اگر قرار باشد دوباره همان قديمي‌ها دور هم جمع شوند، اتفاق جديدي نمي‌افتد. نظر ما بيشتر اين بود. 

* اگر جمنا هم بخواهد كارش را ادامه دهد، حتما در ساختارهايش بايد تجديد نظرهاي اساسي كند. مثلا در جامعه اينطور رقبا جا انداخته بودند كه جمنا ساخته و پرداخته بسيج است. آدم‌هايش را نگاه مي‌كرديد، ممكن بود 5 درصد از بازنشسته‌هاي بسيج و سپاه در جلسات باشند ولي تصور فضاي عمومي اين بود. من معتقد هستم كه بايد اين تصور را از بين برد و ابهام‌ها را برطرف كرد. يعني اصولا اگر قرار باشد مثلا بسيج يا بازنشسته‌هاي سپاه يك حزب راه‌اندازي كنند، اين اصلا نه معقول است نه كارآمد. به علاوه جمنا خودش هم توقع يا ادعاي حزب بودن نداشت. جمنا معتقد بود مي‌خواهم همه جريان‌هاي اصولگرايي را جمع كند. به همين دليل روي سرمايه‌هاي سياسي و سرمايه‌هاي حزبي اصولگرايي هم كمتر مانور داد. بيشتر روي سرمايه‌هاي اجتماعي يا سرمايه‌هاي فرهنگي مانور مي‌دادند. 

*تشكل‌هاي سياسي، نقش كمرنگي در جمنا داشتند. بنابراين اگر جمنا مي‌خواهد كارش را ادامه دهد، حتما بايد مقداري اصلاح ساختار كند. مقداري اصلاح گفتمان كند. مقداري ذهنيت جامعه هم بايد اصلاح شود. 
*در مورد جناب آقاي ذوالقدر، ما كاملا مي‌دانيم و قسم حضرت عباس هم نمي‌خواهد، ايشان 10 سال قبل از سپاه بيرون آمده است. اما بالاخره فعالان سياسي ايشان را يك نظامي مي‌دانند. در حالي كه ايشان 10 سال قبل از سپاه بيرون آمده و بازنشست شده و الان در قوه قضاييه است. بنابراين اگر قرار باشد اين ذهنيت درباره جمنا از بين برود، آقاي ذوالقدر نمي‌تواند رييس جمنا باشد. نه اينكه آقاي ذوالقدر مشكلي داشته باشد؛ اتفاقا ايشان نيروي فعال، خوش‌فكر و تشكيلاتي است. اما اين ذهنيت بايد از جامعه پاك شود.

*بالاخره عده‌اي در انتخابات 1400 مظان كانديداتوري هستند. حتما آقاي لاريجاني هم يكي از آنهاهست. ولي واقعا زود است كه معلوم شود كه چه كسي مي‌خواهد كانديدا شود.



* آقاي هاشمي، خدا درجات ايشان را متعالي كند، اين اواخر نمي‌دانم چه شده بود كه اختلافي با آقاي روحاني پيدا كرده بود، علتش را نمي‌دانم. يك دفعه آقاي هاشمي حرفي گفتند كه قرار نبود در رسانه‌ها درز كند، اما درز كرد. ايشان گفته بود به اين تعبير كه ما اگر از آقاي روحاني حمايت نمي‌كرديم، آقاي روحاني 4 درصد بيشتر راي نمي‌آورد. نمي‌دانم چه شد و اصلا دليل اين حرف ايشان را هم متوجه نشدم. جايي بحث شده بود يا چيز ديگر، خلاصه لو رفته بود و اين خبر به بيرون درز كرده بود. خوب اين حرف به خوبي نشان مي‌دهد كه آقاي روحاني قبل از انتخابات رياست‌جمهوري مگر يك چهره كاريزما بود؟ نبود. 

*احمدي‌نژاد مگر يك چهره كاريزما بود؟ آقاي خاتمي كه مي‌خواست انتخابات 76 كانديد شود، اسفند 75 عده‌اي سراغش رفته بودند كه آقا شما رييس‌جمهور شو و ايشان گفته بود من چه ربطي به رياست‌جمهوري دارم!! اما آقاي خاتمي آن موقع انتخاب شد. موقعي كه انتخاب شد من عضو هيات رييسه مجلس بودم. البته رييس ستاد آقاي ناطق بودم. بعد كه ايشان انتخاب شد، خدمت ايشان رفتيم براي تبريك. ايشان هنوز كابينه خود را معرفي نكرده بود. به ايشان گفتم آدم‌هايي كه مي‌خواهيد براي وزارت انتخاب كنيد، يا مشي اقتصادي كه مي‌خواهيد با دولت جلو ببريد، چيست؟ آقاي خاتمي هم آدم خوش مشربي است. زد زير خنده و گفت، مگر اصلا من فكر مي‌كردم كه رييس‌جمهور شوم كه آدم‌ها را چيده باشم. من اصلا نمي‌دانم بايد از چه كسي استفاده كنم. بايد مشورت كنيم ببينيم چه كار مي‌توانيم كنيم. 

* اين سه دوره اخير، يعني آقايان خاتمي، احمدي‌نژاد و روحاني، اينها تا 4 ماه قبل از انتخابات، هيچ كس باورش نمي‌شد رييس‌جمهور شوند. خودشان هم باورشان نمي‌شد. بنابراين اصلا دنبال چهره كاريزما نگرديد. يك دفعه ممكن است چهره جديدي وسط بيايد و رييس‌جمهور شود.






نویسنده:
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
پربازدید ها