کد خبر: 2855
تاریخ انتشار: ۰۸ تير ۱۳۹۴ - ۱۱:۱۳
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
طنز
ن دلربای دیپلمات ، آن رقصنده با کلمات ، آن وزیر با سواد، شیخنا استاد« محمد جواد» (شهره به ظریف) .از بزرگان و نامداران بود و مریدان و مشتاقان به مکتبش بی‌شمار و پیجش را فالوور بسیار.
بشیر اسماعیلی در روزنامه قانون نوشت: 
آن دلربای دیپلمات ، آن رقصنده با کلمات ، آن وزیر با سواد،  شیخنا استاد« محمد جواد» (شهره به ظریف) .از بزرگان و نامداران بود و مریدان و مشتاقان به مکتبش بی‌شمار و پیجش را فالوور بسیار. نقل است از فرط رندی، در طفولیت هرگاه در مخمصه‌ای گرفتار می‌آمد ، درد کمر بهانه می‌نمود و از مخمصه می‌رهید تا بدان حد که زان پس نیز هماره مریدان را بدین طریقت رهنمون می‌ساخت .از دیوان وی است که:

در این عالم که چیزی معتبر نیست      بهانه بهتر از درد کمر نیست 
ایضا در جمیع تذکره‌ها آمده است که شیخ را خلقی عجیب بود و با همه بزرگان تعارف می‌داشت و دل به دل هر قوم و طایفه‌ای می‌داد. بنا بر رسم اعتدال، به جناحین تعارف می‌زد چنان که در باب سیاست خارجه‌اش گفته‌اند:

این یکی جناح بفرما
اون یکی جناح بفرما 
ازون دورا داد می زنی اکبر آقا بفرما...
آورده‌اند در زمستانی به بلاد  ژنو رهسپار شد. در آنجا با بزرگان نشست و برخاست کرد و مصاحبت بین‌شان در گرفت . چنان که آخرالامر بر جستند و روی همدگر را بوسه دادند که ایها الناس! توافق حاصل شده است. پس  ظریف این به فال نیک بگرفت و تصنیفی خواندن گرفت :
زمستون ژنو سرده دمش گرم               توافق رو ظریف کرده دمش گرم
ظریف بود تازه این فردی که دیدین            اگه «ضخیم» که برگرده دمش گرم

لکن چنان که طبع دوران است و مرام روزگار، دشمنان و بدخواهان کمر به عداوتش بستند و شیخ  را دل بیازردند. سپس توافق را لجن در مال نمودند تا حلاوت این امر بر کام وی تلخ گردد. نقل است تابستان به ژنو بازگشت تا مصاحبت از سر گیرد. سپیده‌دمان، بر کران دریاچه‌ای بستنی می‌خورد که جان کری دامن وی بگرفت که دوری نکن ای شیخ، دوران فراق نزدیک است، بیا تا در معیت هم کنار دریاچه قدم زنیم. شیخ که خاطر از این امر مشوش داشت، با ملازمان مشورت کرد، پس جمیع آنان گفتند زنهار! که در بازگشت «دهانت را می‌بویند» پس بپیچان که صلاح در پیچاندن است. شیخ چو بشنید بستنی به کری داد، سپس فرمود این را بخور و دور دریاچه بدو. من اندکی دیگر بر خواهم گشت، آنگاه قدم زنان می‌رویم. کری چنین کرد و شیخ صلات ظهر بازگشت. اما شگفتا که کری همچنان بستنی می‌خورد و گرد دریاچه می‌دوید! بلکه دیدار ظریف میسر گردد.

وقتی رسید کری هنوز نفس داشت / داشت هنوزم بستنیشو می‌لیسید!

الغرض، آخرالامر در مسیر مذاکرات به مکاشفات رسید و صاحب کرامات بسیار شد. این شعر در وصف دور آخر مذاکره در دیوان وی آمده است:

یکی ول کرده و رفته تو کافه 
یکی هم داره گلواژه می‌بافه!
کری افتاده و رونش شکسته 
منم درد کمر کرده کلافه 
عمرش دراز و روزگارش خرم باد. تمت. 
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه ترین خبرها