کد خبر: 7901
تاریخ انتشار: ۲۲ آذر ۱۳۹۴ - ۱۱:۲۵
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
اظهار نظر بازیگر کرمانی در مورد سریال شهرزاد
عبدالرضا اکبری، بازیگر کرمانی در مورد سریال شهرزاد و در پاسخ به نامه یک دختر کرمانی متنی را منتشر کرده است که در پی می‌آید:
دختر عزیز و کرمانی ام، شهرزاد اسماعیل زاده گرامی.

مطلب شما را خواندم ….

من عبدالرضا اکبری هستم. زاده بافت کرمان، دیار کریمان، همانجایی که گفته بودی اگر نبود همگی از فقر میمردیم.

دخترم، عزیزم، مهربانم … عصبانیت را کنار بگذار تا در آرامش با هم حرف بزنیم.

ما همه ایرانی هستیم. ایران را دوست داریم و از وجب به وجب آن پاسداری می کنیم. همانگونه که این اتفاق در دوران دفاع مقدس افتاد و همه ایران در یک جنگ نابرابر و خانمانسوز از مناطق مرزی جنوبی و غربی دفاع جانانه کردند.

من حسن فتحی را می شناسم و با او کار کرده ام و در پهلوانان نمی میرند فهمیدم که او کارگردان با سواد، فهیم و هنر شناسی است که اتفاقا تاریخ کشورش را خوب می شناسد.

به فرهنگ و هویت در آثارش بها می دهد و تماشاگر را وادار می کند تا به تاریخ کشورش بیندیشد …

این دور از عدل و انصاف است که او و اثرش شهرزاد را به واسطه چند دیالوگ مطرح شده در قسمت هشتم محکوم به نابودی کنید و زیر سئوال ببرید.

دختر عزیز و گرانقدرم … دور از هر گونه حب و بغض، سریال شهرزاد قصه خوبی دارد و از بافت دراماتیک جذابی برخوردار است. خوب نوشته شده و خوب هم اجرا شده است. بازیگرها همه خوب هستند و نقش هایشان را به درستی ایفا می کنند. کارگردان بر همه چیز اشراف دارد و با وسواس هنرمندانه درام را هدایت می کند … از این رو توانسته ارتباط قابل ملاحظه ای با بیننده برقرار کند. و این مهمترین مسئله است ….

اینکه در این وانفسای هجوم مخاطب به سمت کانالهای بیگانه و مشاهده سریال های پوچ و منحرف، ما شاهد اثری باشیم که توانسته باشد بیننده را پای تلویزیون بنشاند …. ادای چند جمله در رابطه با وضعیت زیستی مردمان این مرز و بوم، اعم از پوشش و گویش و مسائل فرهنگی و عمرانی و غیره. آن هم در سال های کودتای ۱۳۳۲ و بعد از آن آنقدر مهم نیست که بخواهیم روی آن حساسیت نشان دهیم. صمن آنکه باید دید این دیالوگها از زبان کدام پرسوناژ قصه (نه هنرپیشه!!) بیان می شود.. پرسوناژ مثبت یا منفی ..؟!..

بعد بدانیم در آن تاریخ در کشورمان چه ساخت و سازهایی انجام شده بود. آیا عمران و آبادانی به شکل امروز بود؟ آیا همه جا اتوبان و یا جاده آسفالته بود؟!

… اتفاقا یکی از کابوس های من از آن سال ها، تصویر اتوبوسی است که از رود طغیان زده عبور می کند … بین بافت و کرمان یا جیرفت و کرمان! … دقیقا یادم نیست … تصویر مبهم است … رودخانه ای که جاده را شکسته و با خود می برد و من و برادرم ترسیده و وحشت زده در دامان پدرو مادر به جاده چشم دوخته ایم که چگونه اتوبوس لکنته از آن عبور می کند … بگذریم … این نیز بگذرد…
 دوستدار شما، عبدالرضا اکبری
نام:
ایمیل:
* نظر: