کد خبر: ۲۶۹۴۸
تاریخ انتشار: ۲۴ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۱
ارسال به دوستان
ذخیره
ابوالفضل کارآمد خبر داد که قرار است کتابی به زودی از او منتشر شود. خبر خوبی است. کاش کارآمد دوباره به عرصه فرهنگ و مطبوعات بازگردد. ملاقات با ابوالفضل کارآمد حالم را خوب کرد. بیخود نیست که می‌گویند ایام خوش آن بود که با دوست به سر شد.
محمدرضانژادحیدری در صدای تاک نوشت:

ابوالفضل کارآمد برایم حکم استادی دارد. هرچه باشد اولین نوشته‌هایم در نشریه‌ای چاپ شد که او سال‌ها برای آن زحمت کشید: نسل آفتاب. یادم می‌آید روزهایی که ذوق نوشتن و خبرنگاری تمام وجودم را گرفته بود تصمیم داشتم با توصیه یکی از آشنایان بروم در نسل آفتاب و با آنها همکاری کنم. شنیده بودم که کارآمد نظامی تازه بازنشسته است. قدری توی ذهنم دغدغه پیدا کرده بودم. که نکند با یک آدم خشک و عبوس طرف باشم؛ نه اینکه همه نظامی‌ها اینگونه‌اند؛ من اینجوری فکر می‌کردم. انگار توی دلم رخت می‌شستند. دل را یک دله کردم. و رفتم در زدم و گفتم می‌خواهم بشوم خبرنگار افتخاری نسل آفتاب.

قبول کرد و قرار شد رفت و آمد کنم تا فضا دستم بیاید. چیزهایی هم می‌نوشتم. راستش چندباری نوشتم و چاپ نشد. ولی کم نیاوردم. دوباره نوشتم. تا یکی از آنها چاپ شد. 

وقتی اولین مطلب منتشر شده خودم را دیدم؛ داشتم بال در می‌آوردم. راستش را بخواهید فکر می‌کردم آدم مهمی؛ نه اینقدر توهم نداشتم ولی فکر می‌کردم آدم متفاوتی شده‌ام. 

چند نسخه از نشریه را می‌گرفتم و می‌زدم زیر بغلم و می‌بردم خانه. مادر خدا بیامرزم هم که شنیده بود مدیر نسل آفتاب از بچه‌های جنگ است و برادر شهید است خیالش بابت رفت و آمد من آسوده بود و بدش هم نیامده بود؛ که سرم گرم است.

خلاصه پاتوقم شده بود دفتر نسل آفتاب. سعی می‌کردم رفت و آمدم به قاعده باشد ولی چه معلوم شاید بعضی اوقات افراط کرده باشم و آقای کارآمد را دق داده باشم. 

آن روزها صفحه‌بندی نشریات به راحتی امروز نبود. صفحات روزنامه را روی صفحات شطرنجی بزرگی می‌بستند. ابتدا متن را در محیط زرنگار تایپ می‌کردند. ویندوز هنوز جا نیفتاده بود و مظهر نوگرایی بود! بعد آنجا ستون بندی‌اش می‌کردند؛ پرینت می‌گرفتند؛ قیچی می‌زدند و می‌چسباندند وسط آن کاغذ بزرگ. حالا چشمتان روز بد نبیند که صبح روزنامه را نگاه می‌کردی و می‌دیدی تیترش کج شده به سمت پایین. خوب چاره چه بود.

دیدن صفحه بندی برایم لذت بخش بود. و سعی می‌کردم روزهای صفحه بندی بروم آنجا و نگاهی بکنم. گاهی کمکی هم می‌دادم.

خلاصه جا پایم باز شده بود و مطالبم مرتب چاپ می‌شد. البته الان که فکر می‌کنم می‌بینم مطالبم نه تنها چنگی به دل نمی‌زد بلکه خیلی ضعیف و بلانسبت همه نو خبرنگاران چرند بود! ولی کارآمد آن‌ها را چاپ می‌کرد. زیر سبیلی و مرامی. برای اینکه دلم گرم باشد و برای اینکه من را تشویق کرده باشد. چند ماهی گذشت و دستم آمد که کارآمد آن چیزی که فکرش را کرده بودم نبود. مهربان و رئوف بود. اما با انضباط و دیسپلین نظامی.

حالا همه این‌ها را سر هم کردم تا به برسم به اصل ماجرا. ماجرای یک شرمندگی برای من. 

چند وقت قبل بود که آقای لطیف‌کار ضمن یادداشتی اشاره کرد که آقای کارآمد مریض است و در مقایسه با فعالیتی که قبل از مریضی داشته می‌شود گفت خانه نشین شده است.

تماس گرفتم تا حالش را بپرسم. سر درد و دلش باز شد. تاکید داشت گلایه‌هایش کلی است. می‌گفت در یک‌سال و یک ماهی که گوشه خانه است کسی احوالی از او نپرسیده است. می‌گفت و راست می‌گفت که اصحاب فرهنگ و مطبوعات نباید اینقدر از حال یک‌دیگر بی خبر باشند. می‌گفت و من خجالت می‌کشیدم. می‌گفت و من دلم می‌خواست زمین دهان باز کند و من را قورت دهد. 

شاید گلایه‌هایش درباره سایر دوستان اهل فرهنگ قابل اغماض و چشم‌پوشی بود اما درباره من هرگز اینگونه نبود. 

من مقصر بودم که در طول این ماه‌ها احوالی از او نپرسیده بودم؛ هرچه باشد او اولین کسی بود که مطالب من را چاپ کرد.

دیروز به اتفاق مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی رفتیم و چند دقیقه‌ای را به احوال‌پرسی گذراندیم. 
وقتی داشت از روزهای رفته می‌گفت لحظاتی بغض گلویم را فشار داد. کسالت و بیماری‌های پی در پی، حسابی حالش را گرفته بود. همین باعث شده بود تا کرکره نسل آفتاب را پایین بیاورد. 

وقتی داشت از عکس‌های آفتابی‌اش که یادگار دوران جنگ بودند سخن می‌گفت؛ ذهنم رفت سمت سرمقاله‌های سیاسی دردمندانه‌اش در سال‌های دولت اصلاحات. 

یکی از سیاسی‌ترین سرمقاله‌ها را در کرمان او می‌نوشت و در مقام انتقاد کاملا مستقل عمل می‌کرد. اگرچه مشی‌اش اصلاح‌طلبی بود.

در میانه بحث به فعالیت‌های سیاسی من اشاره‌ای کرد. مشخص بود که فعالیت سیاسی من را نمی‌پسندند. به نظرم این موضع‌اش هم ناشی از گلایه‌اش از روزگار بود و آنچه که طی این سال‌ها تجربه کرده است. 

من هم از کنار مساله گذشتم. و نخواستم آن دیدار صمیمانه را تبدیل به جلسه احتجاج کنم. ادب هم اجازه نمی‌داد. 

ابوالفضل کارآمد خبر داد که قرار است کتابی به زودی از او منتشر شود. خبر خوبی است. کاش کارآمد دوباره به عرصه فرهنگ و مطبوعات بازگردد. ملاقات با ابوالفضل کارآمد حالم را خوب کرد. بیخود نیست که می‌گویند ایام خوش آن بود که با دوست به سر شد.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار

شرایط برای فعالیت خانم‌ها انعطاف پذیر‌تر باشد/ در سطح استان‌ها اولین مرکز رشد بانوان در کرمان ایجاد شد/ کمتر از ۲۵ درصد از هیئت علمی دانشگاه‌ها خانم هستند/ مدل فعالیت اجتماعی و اقتصادی برای بانوان تعریف نشده است/۱۰ درصد مدیر عامل ها خانم هستند

زنان کرمانی در زمینه مشارکت اجتماعی رتبه اول کشوری را دارند/ استان کرمان در زمینه مشاغل خانگی رتبه اول کشور را دارد

تنها ۱۴ درصد از پژوهشگران، زن هستند/ بیش از ۷۰ درصد دانش آموزان خلاق دختر بودند/آب محدودیت زاترین عامل توسعه کرمان است/ بعد از خوزستان بیشترین مصرف آب سرانه را در کرمان داریم

توسعه اقتصادی بدون مداخله بانوان در اقتصاد امری غیر ممکن است/ در حوزه کارآفرینی چالش اصلی مهارت است/مرکز رشد بانوان به معنی جدا شدن حوزه کسب و کار بانوان از آقایان نیست

انتقاد به کارت بازرگانی فرار به جلو است/ وقتی صادرکننده رسمی وارد کار نشود، امکان سوءاستفاده وجود دارد/اتاق سختگیری می کند، و بقیه سازمان‌ها سیستم خود را به‌روز کنند

نظام بانکی اصلاح شود و از فساد و رانت جلوگیری شود/دولت با نظارت مستقیم بر استانداری ها نگذارد برخی مسائل به قوه قضائیه رسیده شود/ پزشکان طب سنتی و سفارشات اسلام را فراگیرند/ مانند جبهه و جنگ باید بکوشیم نسل جوان کشور را زیاد کنیم/ مسئولان در بحث قیمت و خرید خرما نظارت کنند/ اقتدار ایران اسلامی حتی بر انگلیس و آمریکا هم سایه انداخته است/ با ولنگاری فرهنگی به‌شدت مخالفیم/ بیمه کشاورزی، در بحث خشکیدگی خرما جبران خسارت کند/بیمارستان کوهبنان نیاز به امکانات بیشتر دارد

کمبود مرغ داریم/ دارو‌ها یا چینی اند و یا کیفیت قبل را ندارند/ آمار تلفات در مرغدرای‌ها زیاد است/ ۵۰ درصد از مرغ مورد نیاز استان از سایر استان‌ها وارد می‌شود

برخی رشته ها که بازار کار خوبی نداشتند حذف شدند/ رشته معماری در اردیبشهت 99 حذف می شود

برداشت پسته از اوایل مهر شروع خواهد شد/ پیش بینی محصول پسته برای استان کرمان ، 126هزار تن است

آلارم مصرف مواد مخدر صنعتی در استان به صدا در آمده است/ وظیفه ذاتی دستگاه‌ها است که برای کاهش آسیب‌های اجتماعی تلاش کنند/در مدارس، دانشگاه‌ها و خوابگاه هایمان حداقل دیگر نباید اعتیاد داشته باشیم/ آموزش و پرورش بگوید آیا هزینه‌ای که می‌کند در کاهش اعتیاد در بین دانش آموزان موثر بوده است/ پیشرفت ۹۵ درصدی کمپ ماده ۱۶ سپاه / کمپ ماده ۱۶ بانوان با ظرفیت ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفر را راه اندازی می‌کنیم

پر بحث

بخاطر آپاندیسیت 4 بار فرزندم به اتاق عمل رفت/فرزندم هم جسمی و هم روحی آسیب دیده است/ نهادهای نظارتی به دادم برسند+ عکس   (۱۰ نظر)

همه موافق سیستم اعلام بار مجازی هستند به جز من و 80 درصد رانندگان/ رانندگان در این سیستم حق انتخاب بار ندارند/ سیستم مجازی اعلام بار بوشهر رضایت بخش نبود/ نظارت ما بر سیستم اعلام بار کم رنگ می شود   (۸ نظر)

چهره‌ها، چهره به دنیا نمی‌آیند   (۸ نظر)

هیچ تعصبی روی هیچ پزشکی نداریم/ من تایید نمی‌کنم که از نظر تجهیزات پزشکی در مضیقه‌ایم/ تبحر پزشکان متفاوت است/ عارضه جزیی از پزشکی است   (۶ نظر)

شورای اصلاح طلبان تذکر دهد؛به کسی چک سفید نداده ایم   (۶ نظر)

«قلاده های طلا» بسیار دقیق و موشکافانه به مباحث فتنه ۸۸ پرداخته است/کارگردانی خوب ابوالقاسم طالبی منجر به تولید فیلم خوب و تأثیر گذار شد   (۶ نظر)

چهارده سالگی سن افسردگی نوجوانان/ تصویری که نوجوانان از خودشان از نظر جسمی و روحی دارند در دوران بلوغ به هم می‌ریزد و همین باعث می‌شود از خودشان راضی نباشند   (۵ نظر)

وعده سر خرمن می دهید/قیمت مرغ در کرمان بیشتر از سایر استان هاست/حتی مرغ در شهرهای سیل زده هم به قیمت 13 هزار تومان عرضه می شود   (۵ نظر)

آقای فدائی! به زنان کرمان بی وفایی شد   (۳ نظر)

حرفه خبرنگاری را به رسمیت بشناسیم   (۳ نظر)