کد خبر: ۳۲۴۷۳
تاریخ انتشار: ۰۳ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۳:۱۱
ارسال به دوستان
ذخیره
گزارش گفتارنو، از ویژه برنامه از میان خاطره ها
بادیدنش گمان کردم باید کمی عقب تر بنشینم، عقب تر! باز هم عقب تر، الهه رضایی را می گویم، الهه ای که دهه ی شصتی و هفتادی ها از او خاطره ها دارند.پا به سن گذاشته بود اما نه از آن پا به سن گذاشته هایی که چین و چروک صورتشان را می توانی با چشم غیر مسلح هم ببینی!

گفتارنو/ سمیرا کریمی افشار

خاطره بازی دهه شصتی ها

بادیدنش گمان کردم باید کمی عقب تر بنشینم، عقب تر! باز هم عقب تر، الهه رضایی را می گویم، الهه ای که دهه ی شصتی و هفتادی ها از او خاطره ها دارند.پا به سن گذاشته بود اما نه از آن پا به سن گذاشته هایی که چین و چروک صورتشان را می توانی با چشم غیر مسلح هم ببینی! یکی پرسید راز جوانی تان چیست؟ با زمان کودکی ام که شما را می دیدم تفاوتی نکردید؟ الهه فقط خندید.

حتی عالم زاده، شهردار هم می گفت:نمیدانم بگویم یا نه اما من بچه بودم برنامه شما را می دیدم. (همه خندیدیم)

«یکی بود یکی نبود،زیر گنبد کبود،روبروی بچه ها،قصه گو نشسته بود،قصه گو قصه می گفت، از کتاب قصه ها،قصه های پرنشاط، قصه های آشنا.... آقای حکایتی اسم قصه گوی ماست»

شما هم حتما مانند من با اسم بهرام شاه محمدلو احساس غریبگی می کنید،آقای حکایتی خودمان، که داستان های زیبایش را می شنیدیم.او اما مو و ریش سفید کرده بود و دو عینک داشت، با یکی مردم را می دید و با دیگری قصه می خواند.

کیومرث پور احمد هم همین را می گفت«شما آن آقای حکایتی نیستید!او موهایش سیاه بود و چشمانش سالم!»

حکایتی گفت: آقای حکایتی گذشته گریم بود، اصلی منم!

خواستیم ما را ببرد به قدیم به گذشته هایی که زود گذشت، چشمانم را بستم تا صدایش را باردیگر بشنوم اینبار اما نه از قاب تلویزیون بلکه از ده قدمی ام، او اما چشمانش را درکیفش جا گذاشته بود‍‍! عینک مطالعه اش را می گویم. برای چند لحظه همه را به صدای زیبایش دعوت کرد.

خاطره بازی دهه شصتی ها

حالا دیگر نوبت مجید بود. که از عمق خاطره ها بپرد وسط سالن. خودش نبود؛ گزیده هایی از فیلم پخش شد تا مقدمه ای باشد برای حرف زدن های پوراحمد . حالا بماند که ما کرمانی ها چقدر دلمان می خواست قصه ‌های هوشنگ را با لهجه خودمان ساخته باشند.

"مجید! بیا انشایت را بخوان. موضوع: کدوم آدم به جامعه بیشتر خدمت می کند؟

«با اینکه همه ما یک روز به مرده شور احتیاج پیدا می کنیم اما هیچ کس با مرده شور مهربان نیست.اصغر آقا مرده شور و زنش لیلا مرده شور هم محله ای های ما هستند اما کسی به خواستگاری دخترانش نیامده است چون کسی نمی خواهد پدر زنش مرده شور باشد»

این برشی از فیلم نوستالژیک قصه های مجید بود. کیومرث پور احمد، اما بود، کارگردانی که روزی به سراغ هوشنگ مرادی کرمانی می رود و می گوید: قصه های مجیدت چند؟ هوشنگ می گوید: فله ای می بری یا می خواهی سوا کنی؟ ( حضار همه خندیدند)

می‌گوید: »من داستانش را خواندم و دیدم راست کار من است، فله ای بردمش و پولش را یکجا دادم تا به زخمی از زندگی اش بزند.» او اما دیگر تصمیمی برای ساختن بقیه قصه های مجید ندارد، چرا که هر قصه ای که خوب بوده و پتانسیل تبدیل شدن به فیلم داشته را استفاده کرده است.

پور احمد گفت: هوشنگ، خیلی دوست داشت قصه‌های مجید را یک کارگردان کرمانی بسازد اما نشد.

من هم می خواستم فیلم در زادگاه قصه یعنی کرمان ساخته شود آمدم و فراخوان دادم اما حتی یک زن حاضر نشد برای نقش بی بی تست بدهد، راه دور بود و بازیگر و لوکیشن هم نداشتیم، به اصفهان رفتم چرا که دست روی هر کسی می گذاشتیم بازیگر بود آخرین نفر هم مادر خودم بود.

پور احمد، این را هم گفت که با استاندار وقت بر سر ساخت بخش های از قصه های مجید به تفاهم نرسیده است و دلخور و آویزان به اصفهان برگشته.

پور احمد گفت: "داستان شما که غریبه نیستید" هوشنگ خیلی خوب است و من حتی پیشنهاد دادم در کتاب‌های درسی چاپ شود. من دیگر با تلویزیون کار نمی کنم وگرنه فیلم خوبی می شد بخش خصوصی هم رغبتی برای این جور داستان ها ندارد.

پوراحمدگفت: هوشنگ به اندازه کافی در جهان شهرت دارد.او تنها نویسنده است که خیلی از داستان هایش به فیلمنامه تبدیل شده است و بر خلاف خیلی های دیگر توقع نداشت عین داستان به فیلم تبدیل شود می گفت: قصه من سر جاشه و فیلم توهم سر جاشه، این حرفش درست بود.

پور احمد اما گلایه داشت آنهم چه گلایه ای! می گفت سال هاست که به سینما نمی رود چون مردم به جای دیدن فیلم با گوشی هایشان ور می روند انگار مسئول انرژی هسته ای هستند و باید هر لحظه در دسترس باشند.

پور احمدحتی از قریژ قریژ چیپس هم عصبانی بود. او نور گوشی و قریژ قریژ چیپس را اهانت به سینما می دانست و می گفت نمی روم عصبانی می شوم.

خاطره بازی دهه شصتی ها

نوبت به بهرام شاه محمد لو رسید، (نه بگذارید همان آقای حکایتی بخوانمش، صمیمی تر است) که باب درد و دلش باز شودآنجا که یکی از مخاطبان پرسید چرا از بعد از آقای حکایتی کمتر در تلویزیون دیده شدید؟ حکایتی گفت: من بودم، اما شما به مرور کمتر تلویزیون را دیدید.

حکایتی یک حقیقت تلخ را بازگو کردهمین که امروزه کمتر کسی به تماشای تلویزیون می نشیند تلویزیونی که به قول آبان ملک محمدی بعد از بازی فوتبال در کوچه های خاکی، بقیه اوقات پای تلویزیون بودیم، از اخبارش می دیدیم تا برنامه های خردسالش را.

حکایتی حرف مردم را تایید کرد که می گفتند کسی پای تلویزیون نمی نشیند و بیشتر سراغ انیمیشن های خارجی می روند.

او برنامه های کودک و نوجوان تلویزیون را از حوالی سال ۸۴ به این رو به دلیل تولید انبوه بی کیفیت دانست و گفت:نوع سیاست گذاری های سازمان صدا و سیما هم بی تقصیر نبود، اگر به روابط طبیعی و واقعی بچه ها می پرداختند بهتر بود، وقتی پای فضای مجازی و اینترنت به میان آمد صدا و سیما نتوانست تلفیق درستی بین این ابزار و تلویزیون ایجاد کند.

بعد از اتمام خاطره بازی هایمان،یک دل سیر با این سه عزیر دوست داشتنی حرف ها زدیم و سلفی ها گرفتیم، آبان ملک محمدی،درست می گفت: امروز هم بغض می کنیم و اشک می ریزیم و هم لبخند می زنیم. شب خاطره بازی هایمان بخیر.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار

کاهش آسیب‌های اجتماعی با کمک اردوهای جهادی

شهرداری، ناوگان اتوبوسرانی را تقویت کند/ خرید کارت اتوبوس الزامی است

بخش دولتی برای حضور خیرین، مانع ایجاد می‌کند /۱۳ شهرستان استان از نظر فضای آموزشی زیر نرم کشوری هستند/ سهم اعتبارات آموزش و پرورش در بودجه‌های استانی پایین است

شورای شهر به ساختمان مرکزی شهرداری منتقل می شود/ ساختمان جدید شورای شهر در میدان شورا احداث خواهد شد

فضاهای شهری برای معلولین مناسب سازی شود/ در اجرای پروژه های عمرانی تسریع شود/برای شهرداری منطقه پنج نیروی جدید استخدام نکردیم/ اصلاح هندسی سه راهی شرف آباد انجام شد و به زودی اجرا می شود

مرکز پژوهش های شورای اسلامی تشکیل شد/ چناریان، خدادادی و حسن زاده به عنوان اعضای هیأت امنا انتخاب شدند/افکار ما سیاسی است اما در امور مرتبط با مردم سیاسی عمل نمی‌کنیم

هیات رئیسه شورای اصلاح طلبان استان کرمان انتخاب شدند

با شهرداری مشکل داریم

زائران اربعین برای ثبت نام فقط از سامانه سماح استفاده کنند

اختصاص ۳۵ میلیارد تومان برای مقابله با پدیده گرد وغبار کرمان

پر بحث

بخاطر آپاندیسیت 4 بار فرزندم به اتاق عمل رفت/فرزندم هم جسمی و هم روحی آسیب دیده است/ نهادهای نظارتی به دادم برسند+ عکس   (۱۲ نظر)

همه موافق سیستم اعلام بار مجازی هستند به جز من و 80 درصد رانندگان/ رانندگان در این سیستم حق انتخاب بار ندارند/ سیستم مجازی اعلام بار بوشهر رضایت بخش نبود/ نظارت ما بر سیستم اعلام بار کم رنگ می شود   (۸ نظر)

چهره‌ها، چهره به دنیا نمی‌آیند   (۸ نظر)

هیچ تعصبی روی هیچ پزشکی نداریم/ من تایید نمی‌کنم که از نظر تجهیزات پزشکی در مضیقه‌ایم/ تبحر پزشکان متفاوت است/ عارضه جزیی از پزشکی است   (۶ نظر)

چهارده سالگی سن افسردگی نوجوانان/ تصویری که نوجوانان از خودشان از نظر جسمی و روحی دارند در دوران بلوغ به هم می‌ریزد و همین باعث می‌شود از خودشان راضی نباشند   (۵ نظر)

وعده سر خرمن می دهید/قیمت مرغ در کرمان بیشتر از سایر استان هاست/حتی مرغ در شهرهای سیل زده هم به قیمت 13 هزار تومان عرضه می شود   (۵ نظر)

حرفه خبرنگاری را به رسمیت بشناسیم   (۴ نظر)

آقای فدائی! به زنان کرمان بی وفایی شد   (۳ نظر)

جوابیه ماه‌بانو معصوم‌زاده به گفتارنو+ توضیحات گفتارنو: خانم معصوم‌زاده! بابت آن اشتباه عذرخواهی می‌کنیم؛ ولی ظاهرا اشتباه گرفته‌اید   (۳ نظر)

کاهش سن مبتلایان در موج سوم انتقال ایدز / تغییر الگوی مصرف از سنتی به صنعتی عامل بروز رفتارهای پرخطر/16 نوزاد از مادر HIV مثبت سالم به دنیا آمده است   (۳ نظر)