کد خبر: ۳۹۵۷۴
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۳۹۹ - ۱۱:۰۶
ارسال به دوستان
ذخیره
یک ‌سال پس از جان‌باختن ۶۲ نفر در مراسم تشییع سردار سلیمانی، خانواده‌ها از پیگیری‌ می‌گویند
حالا خدا ببخشد من را، نبخشد من را، ولی حقیقت را می‌گویم، دست گذاشتم روی شانه نفر جلوتر و خودم را به بالای مردم رساندم. نمی‌دانم آنكه سوارش شدم، زنده ماند یا نماند. خودم را مثل غلتك روی سر مردم جلو می‌بردم تا این دو متر تمام شد و به آن طرف نرده‌ها رسیدم. سوار آدم‌ها رفتم. دروغ نمی‌توانم بگویم. آن طرف كه رسیدم، دیگر بی‌هوش شدم

فکر کنم نرده‌ها و داربست‌ها مقصر بودند که قابل پیگیری نبود

شرق نوشت: درست یک‌ سال پیش پیکر فرمانده سپاه قدس ایران و همراهانش که در فردوگاه عراق و با حمله پهپادهای آمریکایی ترور شدند، به مرکز استان محل تولدش رسید و چند صد هزار نفر هم خود را برای وداع با این فرمانده نامدار به میدان محل برگزاری مراسم و خیابان بهشتی رساندند. خیابان‌های کرمان آن‌ روز بی‌سابقه‌ترین جمعیت را به خود دید و همین شلوغی بی‌سابقه هم حادثه‌ای دیگر آفرید، هنوز روز به نیمه نرسیده ‌بود که خبر آمد ۶۲‌نفر زیر دست‌وپا و در شلوغی جمعیت جان خود را از دست داده و چند صد نفر هم در این حادثه آسیب دیده‌اند. حالا یک‌ سال از آن روز می‌گذرد و داغ خانواده جان‌باختگان این حادثه هنوز تازه‌ است. آنها پیش‌از‌این و در هفته‌های ابتدایی پس از این حادثه، به «شرق» گفته بودند که درخواست بررسی پرونده و اعلام مقصر حادثه و همچنین شهید اعلام‌شدن این افراد را دارند؛ خواسته‌هایی که به نظر می‌آید بخشی از آنها تاکنون محقق شده ‌است.
مقصری که مشخص نشد
اواسط روز ۱۷ دی ۱۳۹۸، خبرگزاری‌ها از حادثه‌ای جدید در مراسم تشییع سردار سلیمانی در کرمان خبر دادند، اما کمتر کسی گمان می‌کرد عمق حادثه تا این اندازه باشد. پایان همان روز مشخص شد که ۵۶ نفر از افراد تشییع‌کننده سردار قاسم سلیمانی در کرمان، شامل ۳۵ مرد و ۲۱ زن جان خود را از دست دادند و ۲۱۳ نفر هم مصدوم شدند. فشردگی جمجمه، شکستن استخوان‌ها و خفگی از عوامل مرگ جان‌باختگان به‌دلیل ازدحام جمعیت عنوان شده بود. اما در روزهای بعد «عباس آمیان»، مدیرکل پزشکی قانونی استان کرمان، آخرین تعداد کشته‌شدگان مراسم را ۶۲ نفر اعلام کرد.

خانواده‌های جان‌باختگان که جغرافیای وسیعی را هم در‌بر می‌گرفت و شامل افرادی از استان کرمان تا استان‌های هم‌جوار مانند بندرعباس و فارس و حتی مهاجران افغانستانی بودند، دو خواسته مشخص داشتند: اعلام مقصر یا مقصران و مورد دیگر هم شهید اعلام‌شدن این افراد. آنها برای این خواسته‌ها تلاش‌های زیادی هم انجام دادند و حتی شکایت را هم رسما تحویل مراجع قضائی دادند. یک سال پس از آن حادثه حالا به نظر می‌آید بخشی از خواسته‌ها عملی شده، هرچند هنوز مقصری اعلام نشده است. «ابراهیم حمزه‌ای» برادر یکی از جان‌باختگان حادثه سال گذشته است که حالا و درباره شرایط خانواده خود در این یک‌ سال به «شرق» می‌گوید: «این داغی که به دل ما نشسته، هر روز که می‌گذرد، سرد که نمی‌شود هیچ، شعله‌ورتر می‌شود». او درباره پیگیری‌ خانواده‌ها برای اعلام مقصران حادثه و نتیجه این پیگیری‌ها هم می‌گوید: «درباره مقصر حادثه ما هم نفهمیدیم؛ ولی فکر کنم نرده‌ها و داربست‌ها مقصر بودند که قابل پیگیری نبود».
همان سال گذشته مسئولان مختلف کشوری و استانی بارها از لزوم بررسی چندباره حادثه و اعلام مقصران سخن گفته‌ بودند، اما بعدها این موضوع چندان جدی گرفته نشد و حتی چند مسئول ارشد از احتمال بی‌تقصیری مسئولان سخن گفتند؛ اما یکی دیگر از خواسته‌های خانواده جان‌باختگان، اعلام شهادت این افراد بود که به نظر می‌آید در این زمینه کارهای لازم انجام شده‌ است: «در بحث شهادت و پیگیری حقوق شهدا هم از اسفند گذشته با ورود جناب آقای رئیسی و پیگیری قاطعانه دفتر رهبری معظم‌له خوشبختانه هم بحث شهادت این عزیزان و هم بحث دیه حل شد؛ البته هیچ چیزی نمی‌تواند جای این شهدای عزیز را در بین خانواده‌ها پر کند». ابراهیم که خود در این حادثه برادرش را از دست داده، درباره دیگر شرایط کنونی خانواده هم می‌گوید: «البته هنوز بعضی از خانواده‌ها مشکلاتی دارند که امیدوارم هرچه زودتر حل شود. کاش یکی همه زندگی مادی ما را می‌گرفت؛ ولی عزیزان‌مان را به ما برمی‌گرداند. البته باز هم خوب است حداقل بعضی مسئولان بعد از یک سال یاد این حادثه افتادند». مشابه این سخنان را افراد دیگری از خانواده‌ دیگر جان‌باختگان هم در گفت‌و‌گو با «شرق» مطرح می‌کنند که نشان می‌دهد دست‌کم در بحث اعلام شهادت مشکل حل شده، اما کماکان مقصری برای این حادثه اعلام نشده ‌است. علاوه‌براین، دو نفر از جان‌باختگن حادثه سال قبل از مهاجران افغانستانی ساکن کرمان بودند. آن دو نفر همسر و دختر «حشمت‌الله رحیمی» بودند. روایت زندگی آنها در گزارش سال قبل «شرق» منتشر شده است. اما یک سال پس از حادثه، آقای رحیمی می‌گوید که «در بحث اعلام شهادت مسئولان زحمت کشیدند و کارها انجام شد که از همه ممنون هستم». سخنان آقای رحیمی البته نشان می‌دهد که اعلام شهادت فرزند و همسر او با تأخیر چندماهه در مقایسه با دیگر جان‌باختگان اعلام شده و هنوز هم بخشی از این روند طی نشده‌است: «خانواده همسرم مشکلات فراوانی دارند و مثلا هنوز دفترچه به آنها نداده‌اند».

حادثه چطور رخ داد؟
آخرین روز مراسم تشییع پیکر سردار سلیمانی و همراهانش در کرمان بود و پیش‌از‌آن چنین مراسم‌هایی در شهرهای مختلف ایران برگزار شده بود. در مراسم‌ روزهای گذشته که در شهرهای مختلف مانند تهران، اهواز، مشهد و... برگزار شد، استقبال کم‌سابقه مردم از این مراسم آشکارا مشخص بود و همین موضوع از مراسمی پرجمعیت در مرکز استان زادگاه فرمانده سپاه قدس حکایت داشت و انتظار می‌رفت مسئولان این استان با آگاهی از حضور جمعیت کم‌سابقه برای برگزاری مراسم برنامه‌ریزی کنند؛ امری که در‌نهایت رخ نداد و ۶۲ قربانی و حدود ۲۰۰ نفر مصدوم بر جای گذشت؛ اما این حادثه چگونه رخ داد؟ «شرق» همان سال گذشته در گزارشی به روز حادثه و نحوه شکل‌گیری ازدحام پرداخت که در ادامه می‌آید: «نبش كوچه بهشتی 2 و در ورودی اولین كوچه از سمت میدان آزادی، بدلیجات فروهر قرار دارد. مرد و زنی در این مغازه به كار مشغول‌اند كه روز حادثه در بین جمعیت‌ بودند. خانم كارگر این مغازه می‌گوید كه در همین كوچه آسیب دیده و با لطف خدا حالا نفس می‌كشد: «سر همین كوچه و درست جلوی مغازه پای چند نفر به این نرده‌ها گیر كرد و جمعیت قفل شد. من شانس آوردم و زودتر از موج جمعیت به كوچه رسیدم، هرچند هنوز پایم بی‌حس است. من دقیق نمی‌دانم چه اتفاقی بعد از ما رخ داد؛ ولی برادرم همین‌جا آسیب دید و به كما رفت». شماره برادرش، «بهنام قادری» را می‌گیرد و هماهنگ می‌كند كه برای توضیح به محل حادثه بیاید. بهنام كارگر یك جوشكاری است و چند ساعت بعد با روایتی تازه به محل حادثه می‌رسد. روایتی كه از زبان دیگر حادثه‌دیدگان هم تكرار می‌شود و به نظر می‌آید شرح دقیق حادثه است.
جوانی لاغر كه آن روز جان‌دادن چندین نفر را به چشم دیده و مرگ را حس كرده، همچنان از عملكرد مسئولان عصبانی است. بهنام آن روز با احمد، رفیق 10ساله‌ای كه مانند برادرش است، به مراسم رفته و حالا با هم به محل حادثه و كوچه بهشتی 2 برگشته‌اند. بهنام توضیح می‌دهد كه ماجرا از زمانی شروع شد كه سخنرانی سردار سلامی به پایان رسید و خودروی حامل پیكر سردار به سمت خیابان بهشتی به حركت درآمد: «سخنرانی كه تمام شد، آقای نظام‌اسلامی که مجری بود، گفت همه پشت‌سر شهید و در خیابان بهشتی حركت كنید، خیابان پر بود». آن‌طوركه شاهدان عینی و حاضران در مراسم تشییع روز سه‌شنبه كرمان می‌گویند، مراسمی در میدان آزادی در جریان بود كه پس از پایان آن، همه باید وارد یكی از خیابان‌های متصل به این میدان یعنی بهشتی می‌شدند. ابتدای خیابان تعیین‌شده برای مراسم، بهشتی نام دارد كه پس از چند صد متر و گذر از اولین چهارراه، شریعتی نامیده می‌شود. جمعیت میدان به سمت خیابان بهشتی روانه می‌شوند؛ اما این خیابان باریك، پر از جمعیت بوده است: «جمعیت كه حركت كرد، جمعیت حاضر در خیابان برگشتند كه حركت كنند به سمت شریعتی. سه، چهار نفر زمین خوردند؛ دراین‌حال كه می‌خواستند جهت خود را تغییر دهند، زمین خوردند؛ یعنی آن‌‌قدر فشار جمعیت زیاد بود. چهار، پنج نفر از مأموران و بسیجیان دست هم را گرفتند كه جلوی موج جمعیت را بگیرند و این چهار نفر را نجات دهند. با این سدی كه ایجاد شد، یك‌‌مرتبه موج جمعیت به سمت نزدیك‌ترین كوچه روانه شدند. من و احمد هم بین همین جمعیت بودیم».
چند متر پس از ورودی كوچه بهشتی 2 راه بسته بود و نرده‌هایی كه برای بازرسی ایجاد شده بودند، حالا سدی در مقابل موج جمعیت شد: «چند نفر پشت میله‌ها در یك حالت 90 درجه پِرِس شدند؛ یعنی از كمر روی میله‌ها خم شده بودند و از پشت هم موج جمعیت فشار می‌آورد. نه راه پیش بود و نه راه پس. پشت نرده‌ها هم چند جوان بسیجی ایستاده كه شوكه شده بودند. نمی‌توانستند داربست را باز كنند؛ چون آچار نداشتند و همین‌طور مرگ مردم را كه دیدند، دستپاچه شدند».
ادامه بحث را احمد پیش می‌گیرد. آنها كنار هم در فاصله چندمتری داربست بین جمعیت گیر كرده بودند: «من و بهنام به فاصله چند متر از نرده‌ها بودیم. چهار، پنج نفر از روی سر ملت خودشان را به پشت نرده‌ها رساندند. این چیزی كه می‌گویم حدود نیم‌ ساعت طول كشید و در همین حالت بودیم. چند نفر از همسایه‌ها به پشت‌بام رفتند و با شلنگ آب روی جمعیت پاشیدند. یك كم نفس گرفتیم. من خودم حقیقتا خیلی بد و بیراه گفتم به همین چند نفری كه اینجا را بسته بودند. یكی از پشت به من زد و گفت می‌خواهی زنده بمانی. گفتم بله. گفت پس داد و بیداد نكن، چون كسی به تو كمك نمی‌كند و انرژی‌ات را بگذار چند نفس بماند كه چند دقیقه بیشتر زنده بمانی».
احمد حالا ساكت شده بود و سعی می‌كرد راه نفسش را باز بگذارد: «یك كم جان گرفتم. اشهدم را خوانده بودم. خون هم از جریان افتاده بود و نفسم به‌سختی بالا می‌آمد و قشنگ حس می‌كردیم داریم می‌میریم. ما مثل دو برادریم و 10 سال است كه با هم هستیم. من چهار بار كربلا رفته‌ام. توی دل خودم گفتم خدایا اگر بچه‌های من ذره‌ای آبرو پیش تو دارند، نجاتم بده. همین را كه گفتم یك نفر گفت می‌آیی یك برنامه بریزیم و خودمان را نجات دهیم. گفت برویم از روی مردم و خود را به آن طرف برسانیم. گفتم حقیقتا من پاهایم حس ندارند، تو برو. گفت من كه بروم شاید جای پاهایت آزاد شد و تو هم توانستی بیایی. دستش را روی شانه بهنام گذاشت و بهنام كلا پایین رفت و بی‌هوش شد». بهنام می‌گوید در این لحظات نگاهش به سمت دیگری بود؛ چون نمی‌خواست لحظه جان‌دادن رفیق 10ساله‌اش را ببیند و در این لحظه هم احمد چندان بهنام را نمی‌دید: «دیگر بهنام را ندیدم. من خودم هم حقیقتا، حالا خدا ببخشد من را، نبخشد من را، ولی حقیقت را می‌گویم، دست گذاشتم روی شانه نفر جلوتر و خودم را به بالای مردم رساندم. نمی‌دانم آنكه سوارش شدم، زنده ماند یا نماند. خودم را مثل غلتك روی سر مردم جلو می‌بردم تا این دو متر تمام شد و به آن طرف نرده‌ها رسیدم. سوار آدم‌ها رفتم. دروغ نمی‌توانم بگویم. آن طرف كه رسیدم، دیگر بی‌هوش شدم و خواهرخانمم و بقیه فامیل‌ها برای كمك سراغم را گرفتند».
می‌گویند هر‌كس می‌توانست سوار آدم‌ها می‌رفت و هر‌كسی هم نمی‌توانست، همان‌جا زیر دست و پا له می‌شد. این رفتارها حالا مانند عذابی وجدان احمد را آزار می‌دهد؛ اما می‌گوید هیچ راه دیگری وجود نداشت: «پشت سر من یك پیرمرد دست پسرش را می‌گرفت و هی ذكر و یا حسین یا حسین می‌گفت و آخر هم همان‌جا پایین رفت و مُرد. خفه شد. همین كنار ما بود. ما می‌دیدیم كه آدم‌ها می‌میرند. دو خانم دیگر هم كنار دستمان مردند. آدم‌ها كه می‌مردند، سیاه می‌شدند و این چند جوان بسیجی هم ترسیده بودند و نمی‌دانستند چه كاری كنند. من كه به آن طرف رسیدم، بعد از چند دقیقه به هوش آمدم و دیدم دارند نرده‌ها را باز می‌كنند». داربستی كه برای بازرسی مردم ایجاد شده بود، حدود 45 دقیقه بعد از حضور مردم در این كوچه باز شد و جان‌های زخمی فراوانی نجات پیدا كردند. كوچه بهشتی در ساعت 12 ظهر روز سه‌شنبه حادثه را پشت‌سر گذاشته بود و حالا این چند متر پر از كفش و لباس پاره بود

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار

دیپلمات های اروپایی: پیشنهادهای ایران باعث ناامیدی شده/ انریکه مورا: چهارشنبه یا پنجشنبه آینده به مذاکرات باز می‌گردیم

گفت‌وگوها برای رفع تحریم‌هاست نه مذاکره هسته‌ای/ موضوع استاندار سریع‌تر تعیین تکلیف شود

جزئیات رنگ بندی جدید کرونایی کشور/ صفر شدن مرگ و میر در 13 استان کشور

واژگونی اتوبوس «اصفهان به بندرعباس» یک کشته و ۵ مجروح بر جا گذاشت

کلاهبرداری از دانش آموزان با شگرد کلاس‌های خصوصی مجازی

سایت نزدیک به قالیباف: انتخاب محمد به جای قاسمی با انتقاداتی از درون جریان اصولگرایی همراه خواهد بود

هیچ ملّتی بدون تحمّل بسیاری از سختی‌ها، به جایی نمی رسد/ ان‌شاءالله تحمّل این سختی‌ها، ملّت ایران را به اوج خواهد رساند

بیانیه جبهه اصلاحات درباره بحران آب در اصفهان

تحلیل پسر شهید بهشتی از جمله حزب معبد من است

تجدید ساختار حزب و تشکیل دولت سایه در دستور کار حزب کارگزاران

پربازدید ها

سایت نزدیک به قالیباف: انتخاب محمد به جای قاسمی با انتقاداتی از درون جریان اصولگرایی همراه خواهد بود

در جلسه اعضای شورای تامین زرند با رسانه‌ها چه گذشت؟

تجدید ساختار حزب و تشکیل دولت سایه در دستور کار حزب کارگزاران

نتیجه طرح صیانت، چیزی غیر از مسدودسازی اینستاگرام و واتس‌آپ نیست

سیدحسن خمینی: تمام دوره زندگی را دوره آزمایش بدانیم

هیچ ملّتی بدون تحمّل بسیاری از سختی‌ها، به جایی نمی رسد/ ان‌شاءالله تحمّل این سختی‌ها، ملّت ایران را به اوج خواهد رساند

بیانیه جبهه اصلاحات درباره بحران آب در اصفهان

تحلیل پسر شهید بهشتی از جمله حزب معبد من است

دیپلمات های اروپایی: پیشنهادهای ایران باعث ناامیدی شده/ انریکه مورا: چهارشنبه یا پنجشنبه آینده به مذاکرات باز می‌گردیم

گفت‌وگوها برای رفع تحریم‌هاست نه مذاکره هسته‌ای/ موضوع استاندار سریع‌تر تعیین تکلیف شود

پر بحث

اگر گلباف و شهداد با هم به توافق برسند که یک شهرستان شوند، این کار با سرعت قابل اجراست   (۱۳ نظر)

حذف علی لاریجانی از انتخابات ریاست‌جمهوری   (۳ نظر)

حاج ماشاالله زنگی آبادی خیر مدرسه ساز درگذشت   (۲ نظر)

از شانس بالای شعرباف و سالاری تا احتمال انصراف قاری قرآن/ شورای شهر موضوع فقدان 9 سال سابقه مدیریت میانی شعرباف را چگونه حل و فصل می‌کند؟   (۲ نظر)

دوست داشتم و دارم قاسم بدون پسوند یا پیشوندی باشم/ من اگر سلاح به دست گرفته‌ام برای ایستادن در مقابل آدمکشان است نه برای آدم کشتن/ در چشمان خود نمک می ریزم که پلک‌هایم جرأت بر هم آمدن نداشته باشــد تا نکند در غفلت من آن طفل بی‌پناه را سر ببرند   (۱ نظر)

بیانیه علی لاریجانی پس از ردصلاحیت   (۱ نظر)

نژادحیدری به عنوان دبیرکل جدید جمعیت توسعه و آزادی استان کرمان انتخاب شد   (۱ نظر)

برای همیشه تفکر خطرناک لیبرالی را از قاموس سیاسی مملکت کنار بگذاریم/ مردم از رأی دادن به اصلاح طلبان سرخورده شده اند/ دولت بنفش با شعار های فریبنده و دروغین رأی این مردم را تصاحب کرد/ شما و دولتتان مسئول تمام مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم و مسائل نابسامان کشور هستید   (۱ نظر)

اساساً منتقد ادبی به معنای تخصصی و حرفه‌ای نداریم / فضای نشر از "باند بازی" و "رانت" رنج می‌برد /ترجمه ادبی وضعیت آشفته و بی در و پیکری دارد / گرفتاری‌های مترجم ایرانی، هیچ ارتباطی به خود کار ترجمه ندارند/ مهمترین دغدغه‌ی من در زندگی "فلسفه و معنای زندگی" است/ گاهی کلاف زندگی را گم می‌کنم   (۱ نظر)

فرج الله اسدی از فعالان سیاسی اصلاح طلب کرمان دار فانی را وداع گفت   (۱ نظر)