کد خبر: ۴۳۳۲۰
تاریخ انتشار: ۲۵ دی ۱۴۰۰ - ۰۹:۲۴
ارسال به دوستان
ذخیره
بعد از آن که به دنبال یک آشنایی خیابانی با «سیاوش» ازدواج کردم، او با سوء ظن هایش سال های جوانی ام را به کام من تلخ کرد به گونه ای که مجبور بودم به همراه فرزندانم در کامیون زندگی کنم و اکنون دخترم نیز...

بعد از آن که به دنبال یک آشنایی خیابانی با «سیاوش» ازدواج کردم، او با سوء ظن هایش سال های جوانی ام را به کام من تلخ کرد به گونه ای که مجبور بودم به همراه فرزندانم در کامیون زندگی کنم و اکنون دخترم نیز...
این ها بخشی از اظهارات زن 41 ساله ای است که با کوله باری از رنج و اندوه به دنبال مهر طلاق می گشت تا رشته زندگی مشترک با همسرش را قطع کند.
او که دوران زندگی مشترکش را سال‌های نکبت بار می‌نامید، درباره سرگذشت خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری پلیس کرمان گفت: بیشتر از ۲۰ بهار از عمرم سپری نشده بود که روزی برق نگاه سیاوش را به لبخندی خیابانی گره زدم و این گونه ارتباط‌های تلفنی آغاز شد و آرام آرام به قرار‌ها و دیدار‌های پنهانی کشید. خیلی زود دل به عشق او بستم و دیوانه وار عاشقش شدم.
سه ماه بعد سیاوش مرا در حالی خواستگاری کرد که به چیزی جز رسیدن به او نمی‌اندیشیدم.
مخالفت‌های اطرافیانم بی فایده بود به طوری که نصیحت‌های دلسوزانه آن‌ها را توهین به خودم می‌پنداشتم و فریاد می‌زدم «خودم عقل و شعور دارم».
خلاصه من و سیاوش پیمان زناشویی بستیم، اما در همان دوران نامزدی متوجه شدم که همسرم قبل از من ازدواج کرده، ولی به خاطر سوء ظنی که به او دارد در کشاکش طلاق هستند.
اگرچه با شنیدن این موضوع شوک وحشتناکی به من وارد شد، اما کاری از دستم ساخته نبود. به همین دلیل سکوت کردم و منتظر طلاق آن‌ها ماندم، اما سیاوش زمانی که فهمید همسرش باردار است از تصمیم خودش منصرف شد در حالی که من نیز باردار شده بودم و باید به این زندگی نکبت بار ادامه می‌دادم، ولی دیگر از آن عشق و عاشقی‌ها و جملات عاشقانه خبری نبود، چرا که سیاوش به من نیز مانند هوویم سوء ظن داشت و ادعا می‌کرد همان گونه که با یک نگاه و لبخند خیابانی عاشق او شده ام، هیچ تضمینی وجود ندارد که به عشق دیگری دل نبندم.
به همین دلیل زندگی را به کام من تلخ کرده بود تا جایی که وقتی صاحب سه فرزند بودم، من و فرزندانم را در کابین کامیون سوار می‌کرد و از این شهر به آن شهر می‌برد تا مراقبم باشد.
از سوی دیگر کمبود جا در اتاقک کامیون جریمه شدن‌های پی در پی و سختی‌های زندگی درون کامیون موجب می‌شد تا او عقده هایش را با کتک زدن ما تخلیه کند.
بالاخره با دخالت بزرگ تر‌ها و تاکید اطرافیان دست از این رفتارش کشید و از آن پس تنها دختر بزرگم را همراه خودش می‌برد تا با پسری ارتباط برقرار نکند.
تحمل این شرایط برای من و فرزندانم بسیار زجرآور بود. «سوسن» به خاطر زندگی در کابین کامیون به دختری رنجور و لاغر تبدیل شده بود و از افسردگی رنج می‌برد، ولی همسرم توجهی به روحیه از دست رفته دخترم نداشت و رفتار‌های او را «تمارض» می‌نامید.
اوضاع زندگی ما روز به روز آشفته‌تر می‌شد تا این که یک روز وقتی به خانه بازگشتم از هر دو دخترم خبری نبود. بعد از مدت کوتاهی جست و جو متوجه شدم آن‌ها از خانه فرار کرده اند.
این تلخ‌ترین حادثه‌ای بود که مسیر زندگی ام را دگرگون کرد. وقتی سیاوش به خانه آمد تا سوسن را مانند همیشه با خودش ببرد با ترس و لرز ماجرا را برایش بازگو کردم، او هم از شدت عصبانیت و در حالی که فریاد می‌زد دخترانت نیز مانند خودت بی بند و بار هستند مرا زیر مشت و لگد گرفت و آن قدر کتکم زد که برای مدتی بیمار شدم.
چندماه بعد پلیس دخترانم را در شهر دیگری پیدا کرد، اما هستی و آینده آن‌ها بر باد رفته و آسیب‌های روحی و جسمی شدیدی برآن‌ها وارد آمده بود به طوری که مجبور شدیم با نظر پزشکان متخصص آن‌ها را به یکی از مراکز بهزیستی بسپاریم.
این زندگی سرد و بی روح همچنان ادامه داشت تا این که دختر بزرگم بعد از بهبودی نسبی، مسیر اشتباه مرا در زندگی تکرار کرد و در یک عشق خیابانی به مردی دل باخت که از همسرش جدا شده بود. نصیحت‌ها و فریاد‌های من نیز هیچ تاثیری در تصمیم او نداشت و حالا بعد از گذشت یک سال از این ماجرا در حالی قصد طلاق دارد که همسرش به خاطر اعتیاد شدید به مواد مخدر، فردی عصبی و پرخاشگر است و دخترم با فرزندی که در آغوش می‌فشارد مانند من به دنبال مهر طلاق می‌گردد و پسرم نیز به شرور محله تبدیل شده است به گونه‌ای که هیچ کسی در مدرسه و کوچه و خیابان از رفتار‌های وحشتناک او در امان نیست و....

منبع: رکنا- ماجرای واقعی با همکاری پلیس کرمان

 

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار

پیش‌نویس قانون برگزاری تجمعات نوشته شد/ احضار نماینده حزب اتحاد ملت به کمیسیون ماده 10

پیکر پاسداری که در حوادث زاهدان به شهادت رسید در کرمان تشییع شد

ریزش قیمت سکه و طلا در بازار

هزینه هزار میلیارد تومانی برای توسعه زیرساخت‌های راه در جنوب کرمان

نیاز کرمان به گروه‌ خونی O منفی

به‌صراحت می‌گویم اغتشاش و ناامنی طراحی آمریکا و حقو‌ق‌بگیرانش است/جامعه هنری و ورزشی ما سالم است/ در حادثه برای دختر جوان دل ما سوخت

هشدار کمبود برخی آنتی‌بیوتیک‌ها در آستانه فصل سرد

باید در یک فضای سیاسی و همراه با گفت‌وگو مسائل را حل کرد/ ظرفیت اصل 27 قانون اساسی باید آزاد شود/ احزاب در همه جای دنیا نقش میانجی را بازی می‌کنند اما در ایران به رسمیت شناخته نمی‌شوند

جدیدترین قیمت روغن در بازار / قربانی: روغن باز هم ارزان می‌شود

مشکلِ سریال "پوست شیر" حل شد

پربازدید ها

جنوب و شرق کرمان درگیر گرد و خاک و رگبارهای بارانی

مکمل‌هایی که نباید بعد از ۵۰ سالگی مصرف کنید

جزئیات علت قتل کارآموز مرکز وکلای قوه قضاییه استان کرمان

انتشار تصاویر خصوصی با هدف انتقام‌جویی

علائم کلسترول خون را بشناسید

آمار زنان سالمند تنها در ایران ۴ برابر مردان

دارویی موثر برای اگزمای کودکان

نیاز کرمان به گروه‌ خونی O منفی

آخرین رنگ‌بندی کرونایی اعلام شد؛ ایران در وضعیت آبی

تنهایی سرعت پیری را افزایش می‌دهد

پر بحث

مرعشی: هر ایده‌ای که بخواهم اجرا کنم متوقف می‌شود/ تجربیات افراد متعلق به خودشان نیست   (۴ نظر)

کدخدائی، پورغلامعلی و ابراهیمی گزینه‌های جدی فرمانداری رفسنجان   (۳ نظر)

چرا دیگران «دعایی» نشدند و یا «دعایی» نیستند؟   (۲ نظر)

کارهای بزرگ به آدم های کوچک سپرده شده است/ کارنامه دولت غیرقابل قبول است   (۲ نظر)

برجام پایان یافته است/ در بحث اقتصاد و در زیربنا دولت عملکرد مناسبی داشته است   (۲ نظر)

انتقاد تند همتی از تصویب طرح صیانت، «طبقاتی سازی اینترنت و محدودسازی حداکثری‌اش»   (۲ نظر)

از تیشه بده اره بگیر زاهدی و پورابراهیمی تا تشر سردار معروفی/ زاهدی: آقای فداکار را از زمانی که دانشجو بود می‌شناسم/ پورابراهیمی: اگر برخی‌ها آقای فداکار را از دوره دانشجوئی می‌شناسند من ایشان را از زمان جنگ می‌شناسم   (۱ نظر)

مهدی آگاه درگذشت   (۱ نظر)

مویدی: پول مردمی که نان ندارند بخورند را به دوستان‌تان می‌دهید/ فعالیت‌های کمیسیون فرهنگی سیاسی است تا فرهنگی/ امینی‌زاده: خیلی وقاحت می‌خواهد به یک جریان مردمی انگ سیاسی بزنیم/ بله کار سیاسی ما تقویت جریان انقلابی است   (۱ نظر)

با نان کارگری مادرم در کارخانه ریسندگی کرمان بزرگ شدم/ عهد بستم تا زمانیکه در لباس طلبگی هستم از هیچ دولتی حقوق نگیرم/شرطم با امام برای پذیرش سفارت ایران در عراق نگرفتن حقوق بود   (۱ نظر)